|  
 
enghelabshenakht  
صد بار لب گشودم و بیرون نریختم        خون ها که موج می زند از سینه تا لبم                             بانگداد ... پژواک فریادهای خاموش                         حرکت خود جوش و خیزش سراسری دانشجویان آزاد اندیش ایران در اعتراض به بی اخلاقی ها و بی بند و باری های سیاسی 
 
 
 
 
 
 

تبلیغات

 


 

آخرین رویدادها

 سیاست یک بام و دو هوا در قبال فیلم های توقیفی

 انتقاد تند نشریه آیت الله مصباح یزدی از دولت

 انتقاد کیهان از تقدیر رئیس جمهور برای فیلم حاتمی کیا

 سانسور سخنان امام توسط موسسه امام!

 عصبانیت موسوی از دست آیت الله لاریجانی

 کروبی: شورای نگهبان از دوران هاشمی تقلب می کرده است

 نظر رئیس جمهور درخصوص كروات و تراشیدن ریش + فتوای مراجع

 موسوی : دنباله رو شهدای کربلائیم !

 بیانیه شورای عالی تهیه‌كنندگان وتوزیع كنندگان سینمای ایران

 پاسخ قاطع لاریجانی به هجمه غربی ها درخصوص حکم سنگسار

 

پویش

 




 

پربیننده ترین ها

 

جستجو در سایت

 

 

سایت های ارزشی

 
 

وبلاگ های برگزیده

 

 خبر روز

 قیام نو

 علی گفت

 یاد نامه های سیاسی

 ایران بسیجی

 فصل انتظار

 امت امام خامنه ای

 سیاه ست

 لنز کثیف

 یک علیرضای خوب

 عدالت و پيشرفت

 عکاس مسلمان

 بچه های حزب الله

 يا علی گفتيم

 سیاستکده

 دوئل

 کیستی ما

 تخریبچی

 خط خطی نیوز

 سرباز ولایت

 نینوا

 دانشگاه و دانشجو

 یک سرباز سایبری

 بسم رب الشهدا

 ماه مهدی

 ایرانی ام

 رئیس جمهور محبوب من

 دو دانشجوی حرف دار

 کوه دشت

 حق

 منتظران

 جانم فدای رهبر

 منهاج

 پاسداران

 تخریبچی نسل سوم

 نفوذی

 عوامی

 شب تاب

 پلاک هشت

 محسن و دوستان

 فتنه ی سبز

 سلدوز

 توهمات یک دانشجو

 نقد فرهنگ

 خاکریزیسم

 بدانید

 سیاره رنج

 گلچين

 اخبار آفتاب پرستان

 منتظران - حاشر یزدانی

 افشاگر

 خشونت سانسور شده

 فدائیان رهبری

 مبارز فوتو

 فتنه اموی

 پوسترهای عاشورا

 نوشته های یک دانشجو

 فکرت

 سبز علوی

 

پیوند با ما

 











 
 
 
 
 
 

صفحه نخست »  سیر وقایع »  اشتباهات نهضت ملی و دكتر مصدق


 

 
 اشتباهات نهضت ملی و دكتر مصدق 

بازخوانی بیانات حضرت امام خمینی (ره)



مسیر ما مسیر نفت‏ نیست؛ نفت پیش ما مطرح نیست. ملى كردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را مى‏خواهیم. اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مى‏شود. مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نیست تا اگر یك نفر نفت را ملى كرده، اسلام را كنار بگذاریم براى او سینه بزنیم.

اینهایى كه اسم از اسلام نمى‏آورند و اجتناب مى‏كنند از اینكه اسمى از اسلام بیاورند، در عمرشان «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را نمى‏خواهند بگویند، اینهایى كه نوشته‏هاشان را بخوانید ببینید كه از جمهورى اسلامى اصلش صحبتى نیست، اینهایى كه از این فداكارى كه روحانیین كردند و قدم اول را روحانیین برداشتند، 15 خرداد 51، خردادِ روحانى است و باید تعطیل بشود براى روحانى، نهضت روحانیت. اینهایى كه مى‏بینید كه اجتناب از این دارند، حتماً باید اسم دیگرى روى آن باشد، اسلام نباشد هر چه مى‏خواهد باشد، اینها سرپوش مى‏خواهند بگذارند روى مقاصد خودشان؛ آن مقاصدى كه بر خلاف مسیر ماست، با اسم یك نفرى كه ملى است. مسیر ما مسیر نفت‏ نیست؛ نفت پیش ما مطرح نیست. ملى كردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را مى‏خواهیم اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مى‏شود. مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نیست تا اگر یك نفر نفت را ملى كرده، اسلام را كنار بگذاریم براى او سینه بزنیم. هر كس را دیدید با هر اسمى، هر هیأتى را دیدید با هر اسمى، هر جمعیتى را دیدید با هر اسمى، هر نویسنده‏اى را دیدید با هر اسمى، هر كسى كه دعوى مى‏كند كه ما حقوقدان هستیم، دعوى هر چى كه مى‏كند ببینید مقالاتشان چه جورى است؛ در روزنامه‏ها مقالاتشان را مى‏نویسند. ببینید وقتى كه اجتماع مى‏كنند- كه كردند- ببینید كه با اسلام چطور مخالفت مى‏كنند «1». ببینید این اجتماعات از چه، از چه جور جمعیتى مجتَمع مى‏شود. ببینید چه مردمى در این اجتماعات جمع مى‏شوند و خودشان را متصل مى‏كنند، و بعد هم از اسلام هیچ خبرى نیست. ببینید چه جمعیتهایى هستند كه روحانیین را مى‏خواهند كنار بگذارند.

پیروزى در سایه سیطره اسلام بر همه دستگاهها

*ما در طول تاریخ كه دیدیم، آنهایى هم كه خودمان یادمان است مثل قضیه نفت، چون اسلامى نبود، ملى تنها بود، به اسلام كارى نداشتند، از این جهت نتوانستند كارى انجام بدهند، آن كارهاى نصفه كاره‏اى هم كه انجام دادند، بعدش از دستشان گرفته شد و رفت كنار

یك خاطره از آیت الله كاشانی

*من یك قصه‏اى از مرحوم حاج آقا روح اللَّه خرم‏آبادى شنیدم و یك قصه هم خودم دارم. مرحوم آقاى كاشانى - رحمه اللَّه- را كه تبعید كرده بودند به خرم‏آباد و محبوس كرده بودند و در قلعه فلك الافلاك «3» یا كجا، آقاى حاج آقا روح اللَّه مى‏فرمودند كه من از آن كسى كه رئیس ارتش آنجا، و آقاى كاشانى هم تحت نظر او بود و محبوس بود- من حالا وقتى مى‏گویم محبوس در زمان رضا خان، شما خیال مى‏كنید مثل حبسهاى عادى زمانهاى دیگر بود، البته پسرش هم مثل پدر بود لكن آن كسى كه گرفتار مى‏شد اگر از اشخاصى عادى بود همچو مرعوب مى‏شد كه در حبس یك كلمه‏اى كه بر خلاف مثلًا دولت یا آن كسى كه در آنجا هست بزنند، امكان نداشت برایشان- مرحوم حاج آقا روح اللَّه گفتند كه من از این رئیس ارتش كه در آنجا بود خواهش كردم كه من را ببرد خدمت مرحوم آقاى كاشانى، قبول كرد و ما را بردند پیش ایشان. آن رئیس، آنجا بود و من هم بودم و آقاى كاشانى. آن شخص شروع كرد صحبت كردن، و رو كرد به آقاى كاشانى كه آقا شما چرا خودتان را- قریب به این معانى- به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت مى‏كنید؟ سیاست، شأن شما نیست، چرا شما دخالت مى‏كنید؟ از این حرفها شروع كرد گفتن. آقاى كاشانى فرمودند:

«خیلى خرى»!

شما نمى‏توانید كه این كلمه در آن وقت مساوق با قتل بود. ایشان گفتند:

«تو خیلى خرى، اگر من دخالت در سیاست نكنم كى دخالت بكند؟» یك قصه هم من خودم دارم. وقتى كه ما در حبس بودیم و بنا بود كه حالا دیگر از حبس بیرون بیاییم و برویم قیطریّه و در حصر باشیم، آن رئیس امنیت آن وقت در آنجا حاضر بود و ما بنا بود از آن مجلس برویم، ما را بردند پیش او. او ضمن صحبتهایش گفت كه: آقا! سیاست عبارت از دروغگویى است، عبارت از خُدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است، این را بگذارید براى ما. من به او گفتم: این سیاست مال شماست! البته بعدش آمد دروغى گفت كه [فلانى‏] بنا گذاشتند كه در سیاست دخالت نكنند و ما هم جوابش را دادیم. مسأله این است، البته سیاست به آن معنایى كه اینها مى‏گویند كه دروغگویى، با دروغگویى، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطى به سیاست اسلامى ندارد، این سیاست شیطانى است.

شما تا آخر هم این طور بودید

*نه آن دیدِ تنگ بعضى از شما را دارد كه مى‏گوید «ما نمى‏توانیم»

شما تا آن آخر هم «اعلیحضرت» را مى‏خواستیدش! به من گفتید دیگر. اینكه نمى‏توانید حاشا كنید. تا آن آخر هم مى‏گفتید خوب، ایشان باشند. اعلیحضرت همایونى باشند، حكومت نكنند! شما تا آخر هم این طور بودید. بختیار هم تا آخر مى‏خواستید! آخر شما نباید دیگر ما را بازى بدهید بگویید كه ما چه، ما چه. این «جبهه ملى»، از میرزاى شیرازى «1»- در یكى از روزنامه‏هایشان كه من دیدم و بسیار ناراحت شدم- از میرزاى شیرازى كه قضیه تنباكو را درست كرده، تا آقاى كاشانى، تمام علمایى كه در خلال مشروطیت براى اسلام كار كردند، میرزاى شیرازى براى اسلام كار كرده است، آقاى كاشانى براى اسلام كار كرده، شیخ فضل اللَّه كرده، تمام اینها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملى را پیدا بكنید: میرزاى شیرازى را متهم كرده به دروغگویى! شیخ فضل اللَّه را این قدر فحش داده! جرم شیخ فضل اللَّه بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل اللَّه این بود كه قانون باید اسلامى باشد. جرم شیخ فضل اللَّه این بود كه احكام قصاص غیر انسانى‏ نیست، انسانى است. آقاى كاشانى هم همین طور. جرم اینها همین است كه اینها عقیده‏شان این است كه باید اسلام در ایران پیاده بشود. و شما مى‏گویید كه احكام غرب مترقى است. ما باید احكام مترقى را ... شما هم رأیتان، همه‏تان، مثل آن آقایان حقوقدانهاست كه مقابل قصاص ایستاده‏اند. منتها آنها این تعبیر فضیح شما را نكردند! و من گفتم كه در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمد رضا شاه سبّ به اسلام در كار نبوده، و «جبهه ملى» سبّ اسلام كرده است.

ترور شخصیت آیت الله كاشانى

*ما در زمان خودمان هم آقاى كاشانى را دیدیم. آقاى كاشانى «2» از جوانى در نجف بودند و یك روحانى مبارز بودند. مبارزه با استعمار، آن وقت البته انگلستان بود مبارزه با او. در ایران هم كه آمدند تمام زندگى‏شان صرف همین معنا شد و من از نزدیك ایشان را مى‏شناختم. در یك وقت وضع ایشان طورى شد كه وقتى كه از منزل مى‏خواست حركت كند فرض كنید بیایند به مسجد شاه، مسجد شاه مطلع مى‏شد، در نظر داشتند، اعلام مى‏شد، این طور بود وضع ایشان. بعدش دیدند كه اگر یك روحانى در میدان باشد لا بد اسلام را در كار مى‏آورد، این حتمى است و همین طور هم بود. از این جهت شروع كردند به جوسازى. آن طور جوسازى كردند كه یك سگى را عینك به آن زدند- و آن طور كه من شنیدم- عینك زدند و از طرف مجلس آوردند این طرف و به اسم آیت اللَّه. و من خودم در یك مجلسى بودم كه مرحوم آقاى كاشانى وارد شد در آن مجلس، مجلس روضه بود، هیچ كس پانشد. من پاشدم و یكى از علماى تهران كه الآن هم هستند و من جا دادم به ایشان- جا هم ندادند-. این جو را درست كرده بودند براى آقاى كاشانى كه دیگر از منزلش نمى‏توانست بیرون بیاید، در یك اتاقى محبوس بود در منزلش طورى كه‏ نمى‏توانست بیرون بیاید. چند دفعه هم گرفتند چه كردند. آنجا هم شكست دادند، مسلمین را شكست دادند.

«جبهه ملى» تكلیفش معلوم است
*خوب چرا حسابتان را جدا نمى‏كنید؟ من حالا باز عرض مى‏كنم به شماها حسابتان را جدا كنید. به مجرد اینكه كمونیستها هم به ضد اسلام است، آقایان از كمونیستها هم دعوت كردند كه بیایید، بیایید با هم باشیم! خوب، «جبهه ملى» تكلیفش معلوم است؛ آن‏ صریحاً به ضد اسلام قیام كرده؛ اما شمایى كه مسلمان هستید و هیچ گاه نمى‏خواهید به ضد اسلام قیام كنید چرا این قدر هواهاى نفسانیه زیاد شده است كه نمى‏فهمید دارید چه مى‏كنید؟ چرا این قدر شیطان در نفس ماها سلطنت پیدا كرده است كه چشمهاى ما را كور كرده است و قلبهاى ما را وارونه كرده است؟ بیایید حساب خودتان را جدا كنید. آیا «نهضت آزادى» هم قبول دارد آن حرفى را كه «جبهه ملى» مى‏گوید؟ آنها هم قبول دارند كه این حكم- حكم قصاص- كه در قرآن كریم و ضرورى بین همه مسلمین است، «غیر انسانى» است؟ آیا این نماز شب‏خوانها این را قبول دارند یا نه؟ شك ندارم كه قبول ندارند. خوب، اعلام كنید. چرا ساكت نشسته‏اید. مگر نهى از منكر فقط باید من را نهى كنید؟ نهى از منكر فقط براى این است كه دولت را خُرد كنید و مجلس را خُرد كنید و چه؟ با منكر مى‏خواهید نهى از منكر كنید؟! كدام منكر؟ شما مى‏فرمایید كه [در مقابل‏] آن كسى كه دعوت مى‏كند به اینكه بیایید [علیه‏] این حكم «غیر انسانى» اسلام راهپیمایى كنید، مسلمانها بنشینند تماشا كنند سبّ به رسول اللَّه بشود، سبّ به قرآن هم بشود؟ این سبّ به قرآن است. مسلمانها بنشینند تماشا كنند كه یك گروهى كه از اولش باطل بودند [هر كارى مى‏خواهند بكنند]- من از آن ریشه‏هایش مى‏دانم- یك گروهى كه با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتى كه مرحوم آیت اللَّه كاشانى «1» دید كه اینها خلاف دارند مى‏كنند و صحبت كرد، اینها [این‏] كار كردند [كه‏] یك سگى را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را «آیت اللَّه» گذاشتند! این در زمان آن «2» بود كه اینها فخر مى‏كنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یكى از علماى تهران بودم كه این خبر را شنیدم كه یك سگى را عینك زده‏اند و به اسم «آیت اللَّه» توى خیابانها مى‏گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلى خواهد خورد. و طولى نكشید كه سیلى را خورد. و اگر مانده بود سیلى بر اسلام مى‏زد.

موضع و موقع من در قبال امریكا همچنان تغییر ناپذیر خواهد ماند

*در طى بیانیه‏ها و اعلامیه‏هاى پانزده سال اخیر خود چندین بار موضع و موقع خودم را در قبال امریكا و قدرتهاى بزرگ دیگرى كه از ثروتهاى ممالك فقیر بهره‏بردارى مى‏كنند، بیان كرده‏ام. امریكا عمال خود را در این ممالك تحمیل و بعد خشونتى را كه به مردم تحمیل مى‏شود تأیید مى‏كند. امریكا كه منشأ كودتاى 1332 و بازگشت و حفظ شاه بر سر قدرت است، سیاست خود را تغییر نداده است. تا وقتى كه وضع بدین منوال است، موضع و موقع من در قبال امریكا همچنان تغییر ناپذیر خواهد ماند.

اشتباهات چه بود

*این یكى از غفلتهایى بود در تاریخ ایران كه مسیر تاریخ ایران را اگر این غفلت نشده بود برگردانده بود و ما حالا ابتلاى به این صحبتها اینجا نداشتیم؛ و نه من اینجا بودم و نه آقایان؛ همه سرِ كارِ خودشان در مملكت خودشان بودند.

*این غفلت بزرگ از رجال سیاسى و علما و- عرض مى‏كنم كه- سایر اقشار مملكت ما واقع شد، و این آدم را تحمیل كردند بر ما و دنباله‏اش را هم گرفتند كه قدرتمندش كنند. از آن وقت تا حالا هم غفلتها شده است. «قوام السلطنه» مى‏توانست این كارها را بكند لكن با غفلتها، با ضعف نفسها نكرد. از او بالاتر «دكتر مصدق» بود. قدرت دست دكتر مصدق آمد لكن اشتباهات هم داشت. او براى مملكت مى‏خواست خدمت بكند لكن اشتباه هم داشت. یكى از اشتباهات این بود كه آن وقتى كه قدرت دستش آمد، این را خفه‏اش نكرد كه تمام كند قضیه را. این كارى براى او نداشت آن وقت، هیچ كارى براى او نداشت، براى اینكه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود، و این هم این ارزش نداشت آن وقت.

*آن وقت این طور نبود كه این یك آدم قدرتمندى باشد ... مثل بعد كه شد. آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او بود لكن غفلتى شد. غفلتى دیگر اینكه مجلس را ایشان منحل كرد و یكى یكى وكلا را وادار كرد كه بروید استعفا بدهید. وقتى استعفا دادند، یك طریق قانونى براى شاه پیدا شد و آنكه بعد از اینكه مجلس نیست، تعیین نخست وزیر با شاه است؛ شاه تعیین كرد نخست وزیر را! این اشتباهى بود كه از دكتر واقع شد. و دنبال آن این مرد را دوباره برگرداندند به ایران. به قول بعضى كه «محمد رضا شاه رفت و رضا شاه آمد»! بعضى گفته بودند این را به دكتر كه كار شما این شد كه محمد رضا شاه رفت- خوب، محمد رضا آن وقت یك آدم بى‏عرضه‏اى بود و تحت چنگال او بود- او رفت و رضا شاه آمد یعنى یك نفر قلدر آمد. اینها آن وقت گفتند نمى‏دانستند كه بعدها رضا شاهِ چند آتشه است.

*این هم یكى از اشتباهات بود كه شده است. و حالا هم یك موقع حساسى است كه من از اشتباهات مى‏ترسم. الآن ماها مكلفیم دیگر. خوب، ما اشتباهات را تا حالا دیدیم، و من خوف این دارم كه باز اقشار این ملت ما، این رجال علمى ما، رجال سیاسى ما- عرض مى‏كنم كه- اشخاص روشنفكر ما، یك اشتباهى بكنند كه اگر این اشتباه بشود دیگر ما تا آخر گرفتار هستیم‏

انقلاب شاه آمریكایی بود

*امریكا با كودتاى نظامى، مجدداً شاه را بر ایران تحمیل كرد و به نام مدرنیزه كردن مملكت، انقلاب امریكایى شاه را به راه انداخت و دیدیم كه نتیجه تمام این انقلاب به سود امریكا و خرابى ایران بود

*سالیان دراز است كه امریكا بر خلاف همه موازین بین المللى و انسانى در امور داخلى كشور ایران، دخالت مستقیم دارد. به طورى كه امروز مى‏بینیم وقتى شاه در پرتگاه سقوط قرار گرفته و ملت ایران براى به دست گرفتن سرنوشت خود بپاخاسته است، مستقیماً رئیس جمهورى امریكا و نیز بعضى از سایر مقامات عالى رتبه امریكایى رسماً دخالت مى‏كنند و على‏ رغم اراده قاطع ملت ایران، اعلام مى‏كنند كه «ما از شاه حمایت مى‏كنیم و باید حمایت بكنیم چون بهترین دوست و حافظ منافع ما در منطقه است»

*در سالیان دراز مى‏بینیم كه اكثر و بلكه تمامى سیاستهاى شاه در زمینه‏هاى مختلف، در جهت تأمین هر چه بیشتر منافع امریكا و همدستان امریكا بوده است. كشاورزى ایران را به نفع امریكا نابود كرده است. مخازن زیرزمینى و مخصوصاً نفت را به غارت امریكا داده است و ایران را با پول نفت انبار اسلحه ساخت امریكا و همدستانش قرار داده است كه گذشته از اینكه این سلاحها، به هیچ كارى جز كشتن فرزندان ملت در شهرها و دهات نمى‏خورد، بیش از چهل هزار مستشار نظامى امریكایى را بر ما تحمیل كرده است، كه علاوه بر اینكه در هر سال بابت حقوق آنان، هزینه كمرشكنى بر ما تحمیل مى‏شود، اصولًا همین مستشاران زیر نظر سفارت امریكا، تمامى اوضاع كشور را براى حفظ منافع امریكا كنترل مى‏كنند و قدرت هر گونه آزادى عمل را از ارتش ایران سلب كرده‏اند. و ارتش را على‏ رغم خواست آنان در جهت حفظ شاه بسیج نموده‏اند. امریكا به دست شاه، ایران را به یك پایگاه نظامى در برابر ابرقدرتهاى رقیب خود درآورده است. شاه با زور سرنیزه، حق كارگران و زحمتكشان شریف و محروم ایران را بر باد داده است. سرمایه داران امریكایى، ایران را بهترین نقطه براى استثمار مى‏دانند و سرمایه‏هاى خود را به اشكال مختلف به ایران سرازیر كرده‏اند. و باید بگویم كه ابعاد دخالت امریكا در ایران به قدرى وسیع است كه در این فرصت امكان شمردن آنها نیست.



منبع | نویسنده : بانگداد به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی   -  www.bangdad.com

Print  پرينت صفحه


 

پرونده ویژه

 

همه‎چیز از یک بوفه آغاز شد
قانون دانان قانون‎شکن در پی راه فرار

  
  
  
  

آیا دژ جاسبی‌فتح شدنی است؟
نفوذ عمیق در کانون قدرت و ثروت

  
 

مطالب اختصاصی

 

صدور انقلاب برای بقای انقلاب
سید جواد نقوی از رهبران شیعیان پاكستان

  
  
  
  

علت اصلی اختلاف انقلابیون از نگاه شهید مطهری
حجت الاسلام علی میثمی تهرانی

  

اعدامی‎ها چه كسانی بودند؟
گوشه‌ای از زندگی محكومان اعدام شده

  
  

من نفر صدم هستم!
آیت الله خامنه ای پس از ماجرای ۹۹ نفر

  
  

جنبش بیانیه
مهدی محمدی

  
  
 

مطالب برگزیده

 

طلا و مس مارمولک 2 است
حجت الاسلام پناهیان

  
  

اسناد برنامه ریزی غرب برای كودتا در ایران
كاخ سفید از تداوم مقاومت و تلاشهای اصلاح طلبان به وجد می آید

  

کدیور: احکام اسلام قابل پذیرش نیست!
پرده ای دیگر از اسلام امریکایی

  
  
  

چه كسی متهم واقعی است؟
در حاشیه اظهارات جدید آقای سید محمد خاتمی

  
  
 

دیدگاه ها

 

حراست از نظام از همه مسائل واجب‌تر است
عمل به تكلیف بر اساس شرایط و مقتضیات زمان

  

خطر نفوذی های دولت دهم در تحلیل زاکانی!
توجه همگان را به واقعیتی تلخ جلب می‎کنم

  

طرح مسأله تقلب،برنامه‌ریزی‌شده بود
دکتر کاظم جلالی مخبر کمیسیون امنیت ملی

  
  
  
 

طرح ها

 
 
 


88/9/16 آغاز فعالیت

 

 

 

صفحه نخست  |   پویش  |  رویدادها  |  مقالات  |  دیدگاه ها  |  سیر وقایع  |   بیانات  |  یادداشت  |  آمار و اسناد  |  روشنگری  |  نمایشگاه  |  رادیو  |  پیوندها


كلیه حقوق مادی و معنوی برای پدید آورندگان محفوظ می‌باشد. باز نشر مطالب با ذكر منبع باعث امتنان است. مسئولیت مطالب درج شده در لینک ها برعهده وب سایت یا وبلاگ مبدا می باشد.

Copyright © 2009 - 2010 Bangdad.com. All Rights Reserved.  Email Address: info@bangdad.com