اشتباهات نهضت ملی و دكتر مصدق
بازخوانی بیانات حضرت امام خمینی (ره)
|
مسیر ما مسیر نفت نیست؛ نفت پیش ما مطرح نیست. ملى كردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را مىخواهیم. اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مىشود. مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نیست تا اگر یك نفر نفت را ملى كرده، اسلام را كنار بگذاریم براى او سینه بزنیم.
اینهایى كه اسم از اسلام نمىآورند و اجتناب مىكنند از اینكه اسمى از اسلام بیاورند، در عمرشان «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را نمىخواهند بگویند، اینهایى كه نوشتههاشان را بخوانید ببینید كه از جمهورى اسلامى اصلش صحبتى نیست، اینهایى كه از این فداكارى كه روحانیین كردند و قدم اول را روحانیین برداشتند، 15 خرداد 51، خردادِ روحانى است و باید تعطیل بشود براى روحانى، نهضت روحانیت. اینهایى كه مىبینید كه اجتناب از این دارند، حتماً باید اسم دیگرى روى آن باشد، اسلام نباشد هر چه مىخواهد باشد، اینها سرپوش مىخواهند بگذارند روى مقاصد خودشان؛ آن مقاصدى كه بر خلاف مسیر ماست، با اسم یك نفرى كه ملى است. مسیر ما مسیر نفت نیست؛ نفت پیش ما مطرح نیست. ملى كردن نفت پیش ما مطرح نیست. این اشتباه است. ما اسلام را مىخواهیم اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مىشود. مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نیست تا اگر یك نفر نفت را ملى كرده، اسلام را كنار بگذاریم براى او سینه بزنیم. هر كس را دیدید با هر اسمى، هر هیأتى را دیدید با هر اسمى، هر جمعیتى را دیدید با هر اسمى، هر نویسندهاى را دیدید با هر اسمى، هر كسى كه دعوى مىكند كه ما حقوقدان هستیم، دعوى هر چى كه مىكند ببینید مقالاتشان چه جورى است؛ در روزنامهها مقالاتشان را مىنویسند. ببینید وقتى كه اجتماع مىكنند- كه كردند- ببینید كه با اسلام چطور مخالفت مىكنند «1». ببینید این اجتماعات از چه، از چه جور جمعیتى مجتَمع مىشود. ببینید چه مردمى در این اجتماعات جمع مىشوند و خودشان را متصل مىكنند، و بعد هم از اسلام هیچ خبرى نیست. ببینید چه جمعیتهایى هستند كه روحانیین را مىخواهند كنار بگذارند.
پیروزى در سایه سیطره اسلام بر همه دستگاهها
*ما در طول تاریخ كه دیدیم، آنهایى هم كه خودمان یادمان است مثل قضیه نفت، چون اسلامى نبود، ملى تنها بود، به اسلام كارى نداشتند، از این جهت نتوانستند كارى انجام بدهند، آن كارهاى نصفه كارهاى هم كه انجام دادند، بعدش از دستشان گرفته شد و رفت كنار
یك خاطره از آیت الله كاشانی
*من یك قصهاى از مرحوم حاج آقا روح اللَّه خرمآبادى شنیدم و یك قصه هم خودم دارم. مرحوم آقاى كاشانى - رحمه اللَّه- را كه تبعید كرده بودند به خرمآباد و محبوس كرده بودند و در قلعه فلك الافلاك «3» یا كجا، آقاى حاج آقا روح اللَّه مىفرمودند كه من از آن كسى كه رئیس ارتش آنجا، و آقاى كاشانى هم تحت نظر او بود و محبوس بود- من حالا وقتى مىگویم محبوس در زمان رضا خان، شما خیال مىكنید مثل حبسهاى عادى زمانهاى دیگر بود، البته پسرش هم مثل پدر بود لكن آن كسى كه گرفتار مىشد اگر از اشخاصى عادى بود همچو مرعوب مىشد كه در حبس یك كلمهاى كه بر خلاف مثلًا دولت یا آن كسى كه در آنجا هست بزنند، امكان نداشت برایشان- مرحوم حاج آقا روح اللَّه گفتند كه من از این رئیس ارتش كه در آنجا بود خواهش كردم كه من را ببرد خدمت مرحوم آقاى كاشانى، قبول كرد و ما را بردند پیش ایشان. آن رئیس، آنجا بود و من هم بودم و آقاى كاشانى. آن شخص شروع كرد صحبت كردن، و رو كرد به آقاى كاشانى كه آقا شما چرا خودتان را- قریب به این معانى- به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت مىكنید؟ سیاست، شأن شما نیست، چرا شما دخالت مىكنید؟ از این حرفها شروع كرد گفتن. آقاى كاشانى فرمودند:
«خیلى خرى»!
شما نمىتوانید كه این كلمه در آن وقت مساوق با قتل بود. ایشان گفتند:
«تو خیلى خرى، اگر من دخالت در سیاست نكنم كى دخالت بكند؟» یك قصه هم من خودم دارم. وقتى كه ما در حبس بودیم و بنا بود كه حالا دیگر از حبس بیرون بیاییم و برویم قیطریّه و در حصر باشیم، آن رئیس امنیت آن وقت در آنجا حاضر بود و ما بنا بود از آن مجلس برویم، ما را بردند پیش او. او ضمن صحبتهایش گفت كه: آقا! سیاست عبارت از دروغگویى است، عبارت از خُدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است، این را بگذارید براى ما. من به او گفتم: این سیاست مال شماست! البته بعدش آمد دروغى گفت كه [فلانى] بنا گذاشتند كه در سیاست دخالت نكنند و ما هم جوابش را دادیم. مسأله این است، البته سیاست به آن معنایى كه اینها مىگویند كه دروغگویى، با دروغگویى، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطى به سیاست اسلامى ندارد، این سیاست شیطانى است.
شما تا آخر هم این طور بودید
*نه آن دیدِ تنگ بعضى از شما را دارد كه مىگوید «ما نمىتوانیم»
شما تا آن آخر هم «اعلیحضرت» را مىخواستیدش! به من گفتید دیگر. اینكه نمىتوانید حاشا كنید. تا آن آخر هم مىگفتید خوب، ایشان باشند. اعلیحضرت همایونى باشند، حكومت نكنند! شما تا آخر هم این طور بودید. بختیار هم تا آخر مىخواستید! آخر شما نباید دیگر ما را بازى بدهید بگویید كه ما چه، ما چه. این «جبهه ملى»، از میرزاى شیرازى «1»- در یكى از روزنامههایشان كه من دیدم و بسیار ناراحت شدم- از میرزاى شیرازى كه قضیه تنباكو را درست كرده، تا آقاى كاشانى، تمام علمایى كه در خلال مشروطیت براى اسلام كار كردند، میرزاى شیرازى براى اسلام كار كرده است، آقاى كاشانى براى اسلام كار كرده، شیخ فضل اللَّه كرده، تمام اینها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملى را پیدا بكنید: میرزاى شیرازى را متهم كرده به دروغگویى! شیخ فضل اللَّه را این قدر فحش داده! جرم شیخ فضل اللَّه بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل اللَّه این بود كه قانون باید اسلامى باشد. جرم شیخ فضل اللَّه این بود كه احكام قصاص غیر انسانى نیست، انسانى است. آقاى كاشانى هم همین طور. جرم اینها همین است كه اینها عقیدهشان این است كه باید اسلام در ایران پیاده بشود. و شما مىگویید كه احكام غرب مترقى است. ما باید احكام مترقى را ... شما هم رأیتان، همهتان، مثل آن آقایان حقوقدانهاست كه مقابل قصاص ایستادهاند. منتها آنها این تعبیر فضیح شما را نكردند! و من گفتم كه در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمد رضا شاه سبّ به اسلام در كار نبوده، و «جبهه ملى» سبّ اسلام كرده است.
ترور شخصیت آیت الله كاشانى
*ما در زمان خودمان هم آقاى كاشانى را دیدیم. آقاى كاشانى «2» از جوانى در نجف بودند و یك روحانى مبارز بودند. مبارزه با استعمار، آن وقت البته انگلستان بود مبارزه با او. در ایران هم كه آمدند تمام زندگىشان صرف همین معنا شد و من از نزدیك ایشان را مىشناختم. در یك وقت وضع ایشان طورى شد كه وقتى كه از منزل مىخواست حركت كند فرض كنید بیایند به مسجد شاه، مسجد شاه مطلع مىشد، در نظر داشتند، اعلام مىشد، این طور بود وضع ایشان. بعدش دیدند كه اگر یك روحانى در میدان باشد لا بد اسلام را در كار مىآورد، این حتمى است و همین طور هم بود. از این جهت شروع كردند به جوسازى. آن طور جوسازى كردند كه یك سگى را عینك به آن زدند- و آن طور كه من شنیدم- عینك زدند و از طرف مجلس آوردند این طرف و به اسم آیت اللَّه. و من خودم در یك مجلسى بودم كه مرحوم آقاى كاشانى وارد شد در آن مجلس، مجلس روضه بود، هیچ كس پانشد. من پاشدم و یكى از علماى تهران كه الآن هم هستند و من جا دادم به ایشان- جا هم ندادند-. این جو را درست كرده بودند براى آقاى كاشانى كه دیگر از منزلش نمىتوانست بیرون بیاید، در یك اتاقى محبوس بود در منزلش طورى كه نمىتوانست بیرون بیاید. چند دفعه هم گرفتند چه كردند. آنجا هم شكست دادند، مسلمین را شكست دادند.
«جبهه ملى» تكلیفش معلوم است *خوب چرا حسابتان را جدا نمىكنید؟ من حالا باز عرض مىكنم به شماها حسابتان را جدا كنید. به مجرد اینكه كمونیستها هم به ضد اسلام است، آقایان از كمونیستها هم دعوت كردند كه بیایید، بیایید با هم باشیم! خوب، «جبهه ملى» تكلیفش معلوم است؛ آن صریحاً به ضد اسلام قیام كرده؛ اما شمایى كه مسلمان هستید و هیچ گاه نمىخواهید به ضد اسلام قیام كنید چرا این قدر هواهاى نفسانیه زیاد شده است كه نمىفهمید دارید چه مىكنید؟ چرا این قدر شیطان در نفس ماها سلطنت پیدا كرده است كه چشمهاى ما را كور كرده است و قلبهاى ما را وارونه كرده است؟ بیایید حساب خودتان را جدا كنید. آیا «نهضت آزادى» هم قبول دارد آن حرفى را كه «جبهه ملى» مىگوید؟ آنها هم قبول دارند كه این حكم- حكم قصاص- كه در قرآن كریم و ضرورى بین همه مسلمین است، «غیر انسانى» است؟ آیا این نماز شبخوانها این را قبول دارند یا نه؟ شك ندارم كه قبول ندارند. خوب، اعلام كنید. چرا ساكت نشستهاید. مگر نهى از منكر فقط باید من را نهى كنید؟ نهى از منكر فقط براى این است كه دولت را خُرد كنید و مجلس را خُرد كنید و چه؟ با منكر مىخواهید نهى از منكر كنید؟! كدام منكر؟ شما مىفرمایید كه [در مقابل] آن كسى كه دعوت مىكند به اینكه بیایید [علیه] این حكم «غیر انسانى» اسلام راهپیمایى كنید، مسلمانها بنشینند تماشا كنند سبّ به رسول اللَّه بشود، سبّ به قرآن هم بشود؟ این سبّ به قرآن است. مسلمانها بنشینند تماشا كنند كه یك گروهى كه از اولش باطل بودند [هر كارى مىخواهند بكنند]- من از آن ریشههایش مىدانم- یك گروهى كه با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتى كه مرحوم آیت اللَّه كاشانى «1» دید كه اینها خلاف دارند مىكنند و صحبت كرد، اینها [این] كار كردند [كه] یك سگى را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را «آیت اللَّه» گذاشتند! این در زمان آن «2» بود كه اینها فخر مىكنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یكى از علماى تهران بودم كه این خبر را شنیدم كه یك سگى را عینك زدهاند و به اسم «آیت اللَّه» توى خیابانها مىگردانند. من به آن آقا عرض كردم كه این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلى خواهد خورد. و طولى نكشید كه سیلى را خورد. و اگر مانده بود سیلى بر اسلام مىزد.
موضع و موقع من در قبال امریكا همچنان تغییر ناپذیر خواهد ماند
*در طى بیانیهها و اعلامیههاى پانزده سال اخیر خود چندین بار موضع و موقع خودم را در قبال امریكا و قدرتهاى بزرگ دیگرى كه از ثروتهاى ممالك فقیر بهرهبردارى مىكنند، بیان كردهام. امریكا عمال خود را در این ممالك تحمیل و بعد خشونتى را كه به مردم تحمیل مىشود تأیید مىكند. امریكا كه منشأ كودتاى 1332 و بازگشت و حفظ شاه بر سر قدرت است، سیاست خود را تغییر نداده است. تا وقتى كه وضع بدین منوال است، موضع و موقع من در قبال امریكا همچنان تغییر ناپذیر خواهد ماند.
اشتباهات چه بود
*این یكى از غفلتهایى بود در تاریخ ایران كه مسیر تاریخ ایران را اگر این غفلت نشده بود برگردانده بود و ما حالا ابتلاى به این صحبتها اینجا نداشتیم؛ و نه من اینجا بودم و نه آقایان؛ همه سرِ كارِ خودشان در مملكت خودشان بودند.
*این غفلت بزرگ از رجال سیاسى و علما و- عرض مىكنم كه- سایر اقشار مملكت ما واقع شد، و این آدم را تحمیل كردند بر ما و دنبالهاش را هم گرفتند كه قدرتمندش كنند. از آن وقت تا حالا هم غفلتها شده است. «قوام السلطنه» مىتوانست این كارها را بكند لكن با غفلتها، با ضعف نفسها نكرد. از او بالاتر «دكتر مصدق» بود. قدرت دست دكتر مصدق آمد لكن اشتباهات هم داشت. او براى مملكت مىخواست خدمت بكند لكن اشتباه هم داشت. یكى از اشتباهات این بود كه آن وقتى كه قدرت دستش آمد، این را خفهاش نكرد كه تمام كند قضیه را. این كارى براى او نداشت آن وقت، هیچ كارى براى او نداشت، براى اینكه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود، و این هم این ارزش نداشت آن وقت.
*آن وقت این طور نبود كه این یك آدم قدرتمندى باشد ... مثل بعد كه شد. آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او بود لكن غفلتى شد. غفلتى دیگر اینكه مجلس را ایشان منحل كرد و یكى یكى وكلا را وادار كرد كه بروید استعفا بدهید. وقتى استعفا دادند، یك طریق قانونى براى شاه پیدا شد و آنكه بعد از اینكه مجلس نیست، تعیین نخست وزیر با شاه است؛ شاه تعیین كرد نخست وزیر را! این اشتباهى بود كه از دكتر واقع شد. و دنبال آن این مرد را دوباره برگرداندند به ایران. به قول بعضى كه «محمد رضا شاه رفت و رضا شاه آمد»! بعضى گفته بودند این را به دكتر كه كار شما این شد كه محمد رضا شاه رفت- خوب، محمد رضا آن وقت یك آدم بىعرضهاى بود و تحت چنگال او بود- او رفت و رضا شاه آمد یعنى یك نفر قلدر آمد. اینها آن وقت گفتند نمىدانستند كه بعدها رضا شاهِ چند آتشه است.
*این هم یكى از اشتباهات بود كه شده است. و حالا هم یك موقع حساسى است كه من از اشتباهات مىترسم. الآن ماها مكلفیم دیگر. خوب، ما اشتباهات را تا حالا دیدیم، و من خوف این دارم كه باز اقشار این ملت ما، این رجال علمى ما، رجال سیاسى ما- عرض مىكنم كه- اشخاص روشنفكر ما، یك اشتباهى بكنند كه اگر این اشتباه بشود دیگر ما تا آخر گرفتار هستیم
انقلاب شاه آمریكایی بود
*امریكا با كودتاى نظامى، مجدداً شاه را بر ایران تحمیل كرد و به نام مدرنیزه كردن مملكت، انقلاب امریكایى شاه را به راه انداخت و دیدیم كه نتیجه تمام این انقلاب به سود امریكا و خرابى ایران بود
*سالیان دراز است كه امریكا بر خلاف همه موازین بین المللى و انسانى در امور داخلى كشور ایران، دخالت مستقیم دارد. به طورى كه امروز مىبینیم وقتى شاه در پرتگاه سقوط قرار گرفته و ملت ایران براى به دست گرفتن سرنوشت خود بپاخاسته است، مستقیماً رئیس جمهورى امریكا و نیز بعضى از سایر مقامات عالى رتبه امریكایى رسماً دخالت مىكنند و على رغم اراده قاطع ملت ایران، اعلام مىكنند كه «ما از شاه حمایت مىكنیم و باید حمایت بكنیم چون بهترین دوست و حافظ منافع ما در منطقه است»
*در سالیان دراز مىبینیم كه اكثر و بلكه تمامى سیاستهاى شاه در زمینههاى مختلف، در جهت تأمین هر چه بیشتر منافع امریكا و همدستان امریكا بوده است. كشاورزى ایران را به نفع امریكا نابود كرده است. مخازن زیرزمینى و مخصوصاً نفت را به غارت امریكا داده است و ایران را با پول نفت انبار اسلحه ساخت امریكا و همدستانش قرار داده است كه گذشته از اینكه این سلاحها، به هیچ كارى جز كشتن فرزندان ملت در شهرها و دهات نمىخورد، بیش از چهل هزار مستشار نظامى امریكایى را بر ما تحمیل كرده است، كه علاوه بر اینكه در هر سال بابت حقوق آنان، هزینه كمرشكنى بر ما تحمیل مىشود، اصولًا همین مستشاران زیر نظر سفارت امریكا، تمامى اوضاع كشور را براى حفظ منافع امریكا كنترل مىكنند و قدرت هر گونه آزادى عمل را از ارتش ایران سلب كردهاند. و ارتش را على رغم خواست آنان در جهت حفظ شاه بسیج نمودهاند. امریكا به دست شاه، ایران را به یك پایگاه نظامى در برابر ابرقدرتهاى رقیب خود درآورده است. شاه با زور سرنیزه، حق كارگران و زحمتكشان شریف و محروم ایران را بر باد داده است. سرمایه داران امریكایى، ایران را بهترین نقطه براى استثمار مىدانند و سرمایههاى خود را به اشكال مختلف به ایران سرازیر كردهاند. و باید بگویم كه ابعاد دخالت امریكا در ایران به قدرى وسیع است كه در این فرصت امكان شمردن آنها نیست.
منبع | نویسنده : بانگداد به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی - www.bangdad.com
پرينت صفحه
|
|
|